آب به مثابه استعاره‌ای برای رویکردی فرارشته‌ای Water as a Metaphor for a Transdisciplinary Approach

 

خلاصه‌ی مقاله:

این مقاله می‌گه که خود آب می‌تونه به ما یاد بده چطور فکر کنیم. آب یه عنصر عجیبه: هم تو طبیعته، هم تو شیر آب خونه‌مون. هم فیزیک داره، هم توی فرهنگ و مذهب همه‌ی ملت‌ها یه جایگاه ویژه داره. آب مرز بین "طبیعت" و "جامعه" رو محو می‌کنه. این دو تا رو نمی‌شه از هم جدا کرد.

مشکل کجاست؟
نویسنده‌ها می‌گن از چند صد سال پیش، علم مدرن یه اشتباه بزرگ کرد: اومد طبیعت رو از فرهنگ و جامعه جدا کرد. گفت طبیعت یه چیز جداست که باید بشناسیمش و ازش استفاده کنیم. این طرز فکر دوتایی (یا باینری) خیلی به درد خوندن و اندازه گرفتن چیزا می‌خوره، اما برای حل مشکلات بزرگ دنیا به هیچ دردی نمی‌خوره. مشکلاتی مثل بی‌آبی، تغییرات اقلیمی، فقر و گرسنگی رو با دید "یا این یا اون" و "یا درست یا غلط" نمی‌شه حل کرد.

راه حل چیه؟
اینجا یه دانشمند به اسم باساراب نیکولسکو میاد وسط و می‌گه باید بریم سراغ پسارشته‌ای (Transdisciplinarity). این یه کلمه‌ی قلمبه‌ست اما قضیش اینه: دیگه نباید فقط با عینک رشته‌ی خودمون به قضایا نگاه کنیم. باید در رو به روی همه‌ی دانش‌ها باز کنیم، چه دانش دانشگاهی، چه دانش محلی، چه دانش سنتی و حتی دانش معنوی.

این پسارشته‌ای سه تا پایه داره که خیلی بامزه‌ست:

  1. منطق سه‌تایی (Ternary Logic): نگو "سیاه یا سفید". بگو بین این دو تا، یه عالمه رنگ خاکستری هست. تو منطق سه‌تایی، یه راه سومی هست که نه اون یکی رو نفی می‌کنه نه این یکی رو، بلکه هر دوتاش رو در خودش جا میده. مثلاً بین "توسعه به هر قیمت" و "حفاظت مطلق"، یه راه سومی هست که هم بشه طبیعت رو حفظ کرد هم مردم ازش استفاده کنن.

  2. سطح‌های مختلف واقعیت (Levels of Reality): واقعیت فقط یه چیز نیست. واقعیت فیزیکی یه جور دیگه‌ست، واقعیت روانی یه جور دیگه، واقعیت فرهنگی یه جور دیگه. هر کدوم قوانین خودشون رو دارن. برای درک آب، باید همه‌ی این سطوح رو ببینیم.

  3. تفکر پیچیده (Complexity): یعنی قبول کنیم دنیا مثل ماشین ساده نیست که بشه بازش کرد و تک‌تک قطعات رو دید. دنیا یه شبکه‌ی درهم تنیده‌ست. هر چیزی به چیز دیگه ربط داره.

این چه ربطی به مدیریت آب داره؟
خیلی ربط داره. نویسنده‌ها می‌گن مدیریت آب (یا همون حکمرانی آب) الان خیلی مشکل داره، چون آدما میان تو یه جلسه با دید "من درست می‌گم" و "تو غلط می‌گی" شرکت می‌کنن. کشاورز می‌گه آب مال منه، محیط زیست می‌گه نه مال طبیعته، صنعت می‌گه نه مال کارخونه‌ست.

اونا یه مدل جدید پیشنهاد می‌دن به اسم "حکمرانی پسارشته‌ای" که توش:

  • همه با هم حرف می‌زنن و به دانش هم احترام می‌ذارن.

  • برنامه‌ریزی با مشارکت همه انجام می‌شه.

  • همه باور دارن که قرار نیست هیچ کی برنده یا بازنده مطلق باشه، بلکه قراره یه راه حل سومی پیدا کنن که همه توش سهیم باشن.

نکته‌ی باحال مقاله:
نویسنده‌ها می‌گن که این ایده‌ها تازه نیست. خانم الینور اوستروم که برنده‌ی نوبل اقتصاد شده، سال‌ها پیش ثابت کرد که جوامع محلی می‌تونن خیلی خوب منابع مشترک مثل آب رو بدون دخالت دولت یا خصوصی‌سازی مدیریت کنن. دلیلش هم این بود که اون‌ها توی عمل از همین منطق استفاده می‌کردن: همدیگه رو می‌شناختن، به هم اعتماد داشتن و برای بقای جمع، راه‌های میانی پیدا می‌کردن.


نتیجه‌گیری:

خب، این مقاله چی به ما یاد داد؟

  1. آب فقط H2O نیست. آب یه پدیده‌ی پیچیده‌ست که همزمان فیزیک، شیمی، زیست، فرهنگ، مذهب، سیاست و اقتصاد رو در خودش داره. برای حل مشکل آب، نمی‌شه فقط با یه مهندس هیدرولوژیست حرف زد. باید با کشاورز، با رئیس جمهور، با ریش‌سفید قوم و حتی با شاعر هم حرف زد.

  2. دوران "یا این یا اون" تموم شده. دنیای امروز برای آدم‌های سیاه و سفید بین جای خوبی نیست. همه چیز در هم تنیده و خاکستریه. باید یاد بگیریم بین قطب‌های به ظاهر متضاد، راه‌های میانی پیدا کنیم. این یعنی "منطق سه‌تایی" یا همون "راه حل سوم".

  3. برای حل مشکلات باید فروتن باشیم. علم دانشگاهی جواب همه‌چیز رو نداره. گاهی یه کشاورز بی‌سواد، یه پیرزن محلی، یا یه آیین باستانی، چیزهایی در مورد آب می‌دونن که ما تو کتاب‌ها نخوندیم. پسارشته‌ای بودن یعنی قبول کنیم همه چی رو نمی‌دونیم و باید پای حرف بقیه بشینیم.

  4. مدیریت آب، مدیریت مردمه. بزرگترین چالش آب، کمبود فیزیکی آب نیست، بلکه نحوه‌ی تصمیم‌گیری درباره‌ی اونه. اگر بتونیم توی یه روستا یا یه شهر، همه‌ی آدما رو دور هم جمع کنیم و جوری با هم حرف بزنیم که هیچ کی احساس نکنه حقش خورده شده، اون وقت آب هم به عدالت تقسیم می‌شه.

  5. آب می‌تونه استاد ما باشه. آب به ما یاد میده چطور انعطاف‌پذیر باشیم (مثل آب توی ظرف‌های مختلف)، چطور راه‌های مختلف رو پیدا کنیم (مثل آب که خودش رو به دریا می‌رسونه)، و چطور با بقیه ترکیب بشیم و زندگی ببخشیم. آب یه استعاره از همینه که چطور می‌شه با همه چیز یکی شد بدون اینکه  از هویت خودمون دست برداریم.                                                                                                                                                                                                  External link: doi:10.14294/WATER.2022.S8

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش